(۱)

تا بدانی دوستت دارم

نبض‌ام را برای تو فاش می‌کنم

و در تقاطعی از مسیرت دستپاچه می‌گذرم...

(ودر تقاطعی از مسیرت / دستپاچه می‌مانم...)

با من از پشت٬ روبه‌رو نشو / کساد می‌شود شعرم

بادبان‌هایم خسته‌اند

بگذار آغوش‌ات را پهلو بگیرم

آمده‌ام از چشم‌هایت استعاره بردارم

زبان‌پریشی من که هذیان نیست / واژه‌هایم را بیمار کرده‌ای

همه‌شان می‌خواهند مثل تو ماه بپوشند

با تو اَم بانو!

که خودت را می‌زنی به نمی‌دانم

این حرف‌ها را از لب‌ات پاک کن / به رنگ آن چشم‌ها نمی‌آید...

تقصیر من نبود

که طاووس‌ها پشت پنجره‌ات کلاغ زاییدند

و ماده‌گاوها پستان‌های قبیله را پیش‌فروش کرده‌اند...

و گاومیش‌ها شاخ‌هایشان با قرص‌های لاغری تاخت زده‌اند...

و انگورها مستی‌شان را دود کرده‌اند...

...

...

هنوز هیچ چوپانی پلنگی را به چرا نبرده است

و من هنوز بلدم بی‌قرار تو باشم...

(۲)

نزدیک‌تر بخند

دست‌هایت را مصادره نخواهم کرد...

خودت بگو / باد توی گوش روسری‌ات چه می‌خواند

که فاحشه‌های دل‌ام هار می‌شوند...

یادم بده / از کدام سمت به چشم‌های تو نزدیک شوم

که ریسمان سیاه‌وسفید را گردن نگیرم

من بی سلاح می‌جنگم / تسخیرم کن

خانه‌ام را به تو تسلیم می‌کنم

و تو صبحانه‌های عسلی را با اسیرت در میان می‌گذاری

بکارت این دهان / ارزانی بوسه‌هات

می‌خواهم شعر بورزم‌ات

نیاز من به توست

که سر روی سینه‌ات بگذارم

و نفس‌هایت را عاشقانه ببافم

من تمام تو را شعر می‌کنم بانو!

دست‌هایت را به من بسپار

هر شب از کهکشان‌های نادیده برایت سیب می‌چینم

و رنگین‌کمان را به سلیقه‌ی تو رنگ می‌کنم...

می‌دانم که هنوز پنجه در پنجه‌ی هیچ شاعری لیلا نخوانده‌ای

که بدانی

شاعران / مجانین بالفطره‌اند

و شعرها / لیلانوازهای مادرزاد

...

...

مهدی مهرآبادی

۳۰ فروردین ماه ۱۳۹۲