رختخوابم را درمی آورم
این بوی بی خوابی
چقدر بالشم سخت می شود
و مردی که در مهتابی سیگار می کشد
خاکسترش انگار توی چشم های من است
با دکمه های باز
به حیاط می روم
پیراهنی که در باد عقب می کشد
این باد بهانه ی خوبی ست
تا برهنه برقصم
از پشت چهره ام سرک می کشم
چشم هایی که سر دیوار نور می زنند
تعجب نمی کنم
دست تکان می دهم
محو می شوند
به اتاق برمی گردم
رختخواب
سفره ی کابوس اش
باز پهن است.
مهدی مهرآبادی
24 مهرماه 1391
+ نوشته شده در جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۱ ساعت توسط مهدی مهرآبادی
|